تاریخ : یکشنبه 17 دي 05:32
کد خبر : 635449
سرویس خبری : گزارش تصویری
 

نشست بصیرتی

نشست بصیرتی

ترسیم الگوی بصیرت آفرینی در سـخن و سیره امام سجاد علیه السّلام

به گزارش قسم از پایگاه مقاومت بسیج شهیدان کاشانی  حوزه 186 فضیلت  ناحیه مقاومت بسیج شهید مطهری ، در روز چهارشنبه مورخ ۹۶/۱۰/۱۳ در ادامه نشست های بصیرتی بین اعضای محترم شورای پایگاه سرکار خانم صدیق جهت آگاهی و بالا بردن اندیشه و افکار سخنانی درزمینه فتنه و هوشیاری و آگاهی در کلام امام سجاد (ع) بیان داشتند و اما گوشه ای از بیانات ایشان : امام زین العابدین علیه السّلام مصیبت ها و فتنه های زیادی را به چشم خود دید و با فتنه گران زیادی روبه رو شد. در دوران کودکی، فتنه«ابن ملجم»و سر شکافته جدّش امیر مـؤمنان عـلی علیه السّلام در محراب مسجد کوفه، داغ بزرگی بر دل او نهاد و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السّلام بود. آنچه از خاطرات دوران نوجوانی خود به یاد دارد، فتنه و مصیبت هایی است که با تیرهای جفا و نامردی، بدن مـبارک عمویش را بـه تابوت دوخت. امام در شرایطی سکان دار کشتی طوفان زده یاران ولایت گردید که سنگین ترین غمها و جراحتهای روحی و عاطفی بر قلبش وارد شده بود. شهادت مظلومانه یک کاروان خویشاوند و هم پیمان، برجای ماندن فرزندان یتیم و مادران داغدیده در میان شمشیرهای تشنه بـه خـون، همه و همه حکایت تلخی است از خون دلهایی که به ایشان رسید. امام سجاد علیه السّلام حدود 43 سال رهبری و امامت مسلمین را به عهده داشت. در طول این سال های پرفتنه، با نگرانی فراوان از فقر بصیرت افراد، سعی وافر داشت که ابرهای تـیره جهل را از آسـمان انـدیشه ها کنار بزند تا خورشید حقیقت بـر مـردم بـتابد. امام، آن گونه فضای تیره تبلیغات مسموم امویان را شکافت که سزاوار بود کورترین چشمها و بسته ترین گوشها حقیقت را بیابند. در اینجا گوشه ای از نقش بصیرت آفرین امام زین العابدین علیه السّلام از کربلا تـا شـهادت را در چـندمحور مورد بررسی قرار می دهیم؛ اما قبل از ورود به بحث، نیم نگاهی به فـساد سـیاسی دوران امام سجاد علیه السّلام ضروری به نظر می رسد. دورنمایی از فساد سیاسی دوران امام سجاد علیه السّلام الف. تحریف شدن اندیشه اصیل اسلامی و حاکم شدن اندیشه جاهلی؛ ب. گسترش و به ثـمر نـشستن بسیاری از تـبلیغات اموی بر ضدّ اهل بیت علیهم السّلام؛ ج. شهادت نیروهای مهم شیعه و متلاشی شـدن نسبی تشکیلات تشیّع بر اثر ارعاب، فشار اقتصادی و سیاسی و...؛ د. دوران فتوحات گسترده و سرگرم شدن حکام به غنایم و خوشی های دنیوی؛ هـ. حضور پشتوانه های فکری فتنه و شخصیتهای بـه ظـاهر دیـنی در عرصه اجتماع؛ و. جهالت سیاسی و مذهبی مردم و شیوع بی دینی و مفاسد اخلاقی؛ کاهش یاران و مجاهدان واقعی؛ ح. سخت گیری های بـسیار شـدید بر شیعیان؛ ط. آغاز رسمی جعل روایات با اجیر کردن راویان دروغ گو توسط دستگاه حکومتی؛ ی. قرار گرفتن احکام اسلامی، همچون بازیچه در دست افرادی چون «حجاج» و «عبد الملک بن مروان»و... گنجینه معارف بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام سجاد علیه السلام بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام سجاد علیه السلام دست تقدیر الهی در شعبان سال 83 ق، شکوه آفـرینشی را رقـم زد و جلوه ای زیبا از صفات ربانی را در جمال شخصیتی بزرگ به تصویر کشید. تاریخ انتشار : 1394/3/2 بازدید : 622 منبع : مجله مبلغان، آذر و دی 1390 - شماره 147 , زنگویی، علیرضا بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام سجاد علیه السّلام دست تقدیر الهی در شعبان سال 83 ق، شکوه آفـرینشی را رقـم زد و جلوه ای زیبا از صفات ربانی را در جمال شخصیتی بزرگ به تصویر کشید. فرزندی پاک از سلاله فاطمی و تبار علوی در مدینه نـبوی صلّی اللّه علیه و اله دیده به جهان گشود و چشم شیعیان را روشن نمود. پدر بزرگوارش نام زیبای«علی»را بـرای او برگزید تا یاد و نـام پدر خـویش را در خاطره ها زنده بدارد و امام باقر علیه السّلام در وصف ایشان چنین فرمود: پدرم، هیچ یک از نعمتهای الهی را یاد نمی کرد؛ مگر آنکه سر به سجده می نهاد، هیچ حادثه ناگواری از او رد نمی شد؛ جز آنکه سجده می کرد و هرگاه موفق به اصلاح و آشتی بین دو نفر می شد؛ سجده شکر به جـای می آورد. نشانه های سجده در تمام اندامش آشکار بود، ازاینرو، ایشان را«سجّاد» نامیدند. [1] امام زین العابدین علیه السّلام مصیبت ها و فتنه های زیادی را به چشم خود دید و با فتنه گران زیادی روبه رو شد. در دوران کودکی، فتنه«ابن ملجم»و سر شکافته جدّش امیر مـؤمنان عـلی علیه السّلام در محراب مسجد کوفه، داغ بزرگی بر دل او نهاد و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السّلام بود. آنچه از خاطرات دوران نوجوانی خود به یاد دارد، فتنه و مصیبت هایی است که با تیرهای جفا و نامردی، بدن مـبارک عمویش را بـه تابوت دوخت. امام در شرایطی سکان دار کشتی طوفان زده یاران ولایت گردید که سنگین ترین غمها و جراحتهای روحی و عاطفی بر قلبش وارد شده بود. شهادت مظلومانه یک کاروان خویشاوند و هم پیمان، برجای ماندن فرزندان یتیم و مادران داغدیده در میان شمشیرهای تشنه بـه خـون، همه و همه حکایت تلخی است از خون دلهایی که به ایشان رسید. امام سجاد علیه السّلام حدود 43 سال رهبری و امامت مسلمین را به عهده داشت. در طول این سال های پرفتنه، با نگرانی فراوان از فقر بصیرت افراد، سعی وافر داشت که ابرهای تـیره جهل را از آسـمان انـدیشه ها کنار بزند تا خورشید حقیقت بـر مـردم بـتابد. امام، آن گونه فضای تیره تبلیغات مسموم امویان را شکافت که سزاوار بود کورترین چشمها و بسته ترین گوشها حقیقت را بیابند. در اینجا گوشه ای از نقش بصیرت آفرین امام زین العابدین علیه السّلام از کربلا تـا شـهادت را در چـندمحور مورد بررسی قرار می دهیم؛ اما قبل از ورود به بحث، نیم نگاهی به فـساد سـیاسی دوران امام سجاد علیه السّلام ضروری به نظر می رسد. دورنمایی از فساد سیاسی دوران امام سجاد علیه السّلام الف. تحریف شدن اندیشه اصیل اسلامی و حاکم شدن اندیشه جاهلی؛ ب. گسترش و به ثـمر نـشستن بسیاری از تـبلیغات اموی بر ضدّ اهل بیت علیهم السّلام؛ ج. شهادت نیروهای مهم شیعه و متلاشی شـدن نسبی تشکیلات تشیّع بر اثر ارعاب، فشار اقتصادی و سیاسی و...؛ د. دوران فتوحات گسترده و سرگرم شدن حکام به غنایم و خوشی های دنیوی؛ هـ. حضور پشتوانه های فکری فتنه و شخصیتهای بـه ظـاهر دیـنی در عرصه اجتماع؛ و. جهالت سیاسی و مذهبی مردم و شیوع بی دینی و مفاسد اخلاقی؛ کاهش یاران و مجاهدان واقعی؛ ح. سخت گیری های بـسیار شـدید بر شیعیان؛ ط. آغاز رسمی جعل روایات با اجیر کردن راویان دروغ گو توسط دستگاه حکومتی؛ ی. قرار گرفتن احکام اسلامی، همچون بازیچه در دست افرادی چون «حجاج» و «عبد الملک بن مروان»و... دوران امـامت امـام سـجاد علیه السّلام، مصادف با یکی از سیاه ترین ادوار حکومت در تاریخ اسلام بود. بیش ترین دوران امامت حضرت با دوران خلافت بیست و یک ساله «عبد الملک بن مـروان»همراه بـود. او پیش از رسیدن به قدرت، یکی از فقهای مدینه به شمار می رفت و به زهد، عباردت و دینداری شهرت داشت و اوقات خـود را در مـسجد بـه عبادت سپری می کرد، به طوری که به او«حمام المسجد»؛ کبوتر مسجد می گفتند. پس از مرگ پدرش مروان، هنگامی که خلافت به او رسید، سرگرم خواندن قرآن بـود؛ اما بـا شنیدن این خبر، قرآن را بست و گفت: «اینک بین من و تو جدایی افتاد و دیگر با تو کـاری نـدارم. » او نخستین کـسی بود که مردم را از سخن گفتن در حضور خلیفه منع و از امر به معروف جلوگیری کرد. «مسعودی»، مورّخ مشهور می نویسد: عبدالملک فـردی خـونریز بود. عمّال او مـانند «حجاج» حاکم عراق، «مهلّب»حاکم خراسان و «هشام بن اسماعیل»حاکم مدینه نیز همچون خود وی سفّاک و بی رحم بودند. بدتر از همه آنان«حجّاج»بود که جنایات او در تاریخ اسـلام مـشهور است. حجاج در مدینه گردن گروهی از صحابه مانند: «جابر بن عبد اللّه انصاری»، «انس بن مالک» و «سهل بن ساعدی»را زد و جمعی دیگر را نیز به قصد خـوار کـردن و با دستاویز اینکه در کشتن عثمان نقش داشته اند، داغ نـهاد. پس از آنکه حجاج مکه و مدینه را مطیع خود ساخت، عبد الملک حکومت عراق را به وی سپرد. حجاج سـر و صـورت خود را پوشاند و به طور نـاشناس وارد مـسجد کوفه شد، صف مـردم را شـکافت و بـر فراز منبر نشست و مدتی لب فرو بست و سکوت کـرد. همین که سکوت هـمه جا را فراگرفت، روی خود را گشود و گفت: مردم کوفه! سرهایی را می بینم که چون میوه رسیده، موقع چیدن آنها فرارسیده است و بـاید از تـن جدا گردند و این کار به دست مـن انجام می گیرد و خون هایی را می بینم کـه مـیان عمامه ها و ریشها می درخشد.. . «مسعودی»می نویسد: حجاج بیست سال فرمانروایی کـرد و تـعداد کسانی که در این مدت با شمشیر یا زیر شکنجه دژخیمان وی جان سپردند، صد و بیست هزار نـفر بـود! و تازه اینها غیر از کسانی بودند کـه ضمن جـنگ بـا حجاج به دسـت نیروهای او کـشته شدند. هنگام مرگ حجاج، در زندان مـشهور وی پنـجاه هزار مرد و سی هزار زن زندانی بودند که شانزده هزار نفر آنها عریان و بی لباس بودند! حجاج زنان و مـردان را یـک جا زندانی می کرد و زندانهای وی بدون سقف بـود، ازاین رو زندانیان از گـرمای تابستان و سـرما و بـاران زمـستان درامان نبودند. این الگو که با بررسی سیره و سخن امام علیه السّلام به دسـت مـی آید، بر پایه رسالت بیدارکننده، افشاگری و سـرزنشس عالمانه، مواعظ و بیانات حکیمانه، برخورد کریمانه، حمایت مخفیانه، نیایش های عارفانه، تربیت مجاهدانه و برخورد قاطعانه شکل گرفت .... وقتی اسیران اهل بیت علیهم السّلام بـه شـام وارد شـدند، مردی جلوی امام علیه السّلام ایستاد و گفت: سپاس خدایی کـه شـما را کـشت و نـابود سـاخت و مـردمان را از شرّتان آسوده کرد و امیر المؤمنین را بر شما پیروز گردانید. مام علی بن الحسین علیهما السّلام خاموش ماند تا آن مرد شامی آنچه در دل داشت، بر زبان آورد. آن گاه امام عـلیه السّلام از او پرسید: قرآن خوانده ای؟ -آری. -این آیه را خوانده ای: «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلاّ المودّة فی القربی»(شورا،32) -آری. -و این آیه را: «و ات ذا القربی حقّه»(اسراء، 62) -آری. -و نیز این آیه را: «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»(احزاب،33) -آری. -ای پیرمرد!این آیه ها در حقّ ما نازل شده است. ماییم ذوی القربی، ماییم اهل بیت پاکیزه از هـرگونه آلایش. پیرمرد دانـست آنچه درباره اسیران شنیده است، درست نیست، و آنان خارجی نیستند؛ بلکه فرزندان پیغمبرند و از آنچه گفته بود، پشیمان شد و گفت: خدایا!من از بغضی که از اینان در دل داشتم، به درگاهت توبه می کنم. من از دشمنان محمد و آل محمد بیزارم. از درخشان ترین صفحات زندگی پیامبر عاشورا، که در لباس اسـارت، انقلابی شـگفت آفرید و نام و یاد اهل بیت علیهم السّلام را زنده کرد، سخنان زیبای حضرت در مسجد اموی شام بود. آنگاه که یزید با اصرار مردم به امام علیه السّلام اجازه داد، امام عـلیه السـّلام بر عرشه منبر قرار گرفتند و پس از حـمد و ثـنای پروردگار، چنین فرمودند: «أیّها النّاس!اعطینا ستّا و فضّلنا بسبع اعطینا العلم و الحلم و السّماحة و الفصاحة و الشّجاعة و المحبّة فی قلوب المؤمنین و فضّلنا بأنّ النّبیّ المختار محمّدا و منّا الصّدّیق و منّا الطّیّار و منّا أسـد اللّه و أسـد رسوله و منّا سبطا هذه الأمـّة مـن عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی أنباته بحسبی و نسبی أیّها النّاس أنّا بن مکّة و منی أنا بن زمزم و الصّفا.. . ؛ مردم!خداوند به ما خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله شش امتیاز ارزانی داشته و با هفت فضیلت بر دیگران بـرتری بـخشیده است: خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواری، فصاحت، شجاعت و محبت مکنون در دلهای مؤمنان بخشیده است. و هفت فضیلت ما این است که: پیامبر برگزیده خدا از ماست، صدّیق(علی بن ابی طالب علیهما السّلام)از ما است، جعفر طیّار از ما است. شیر خدا و شیر رسـول او(حـمزه سید الشـهدا)از ما است، دو سبط این امت(حسن و حسین علیهما السّلام) از ما است. ای مردم!هرکس مرا می شناسد که می شناسد و اگر کسی مرا نمی شناسد، خود را بـه او می شناسانم. من پسر مکه و منایم. من پسر زمزم و صفایم.. . ». در ادامه حضرت به معرفی پیامبر خدا صـلّی اللّه عـلیه و اله اشاره فرمودند: «أنا ابن من حمل الرّکن بأطراف الرّدا أنا بن خیر من ائتزر و ارتدی أنا بن خیر من انتعل و احـتفی أنـا بن خیر من طاف و سعی أنا بن خیر من حجّ و لبّی أنا ابن مـن حـمل عـلی البراق فی الهوا أنا ابن من اسری به من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی أنـا ابن من بلغ به جبرئیل إلی سدرة المنتهی أنا ابن من دنا فتدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی انا ابـن من صلّی بملائکة السـّما أنا ابـن من أوحی إلیه الجلیل ما أوحی أنا ابن محمّد المصطفی؛ من فرزند آن بزرگواری هستم که حجر الاسود را با گوشه عبا برداشت. من فرزند بهترین کسی هستم که احرام بست و طواف و سعی به جا آورد. منم فرزند بـهترین انسانها، منم فرزند کسی که در شب معراج از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برده شد. منم فرزند کسی که در سیر آسمانی به سدرة المنتهی رسید. منم پسر کسی که در سیر ملکوتی آنقدر به حق نزدیک شد که رخت به مقام قاب قـوسین أو أدنی کشید. منم فـرزند کسی که با فرشتگان نماز گزارد. منم فرزند کسی که خداوند بزرگ به او وحی کرد. منم فرزند محمد مصطفی» در ادامه حضرت به قطره ای از بحر فضایل امیر المؤمنین علی علیه السّلام اشاره کرده، فرمودند: «أنا ابن علیّ المرتضی أنا ابـن مـن ضرب خراطیم الخلق حتّی قالوا لا إله إلاّ اللّه أنا ابن من ضرب بین یدی رسول اللّه بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهجرتین و بایع البیعتین و قاتل ببدر و حنین و لم یکفر باللّه طرفة عین أنا ابن صالح المؤمنین و وارث النّبیّین و قـامع المـلحدین و یعسوب المسلمین و نور المجاهدین و زین العابدین و تاج البکّائین و أصبر الصّابرین و أفضل القائمین من آل یاسین رسول ربّ العالمین أنا ابن المؤیّد بجبرئیل المنصور بمیکائیل أنا ابن المحامی عن حرم المسلمین و قاتل المارقین و النّاکثین و القاسطین و المـجاهد أعـداه النـّاصبین و أفخر من مشی من قـریش أجـمعین و أوّل مـن أجاب و استجاب للّه و لرسوله من المؤمنین و أوّل السّابقین و قاصم المعتدین و مبید المشرکین و.. . ؛ منم فرزند علی. مرتضی. من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تـا بـه کلمه تـوحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برابر پیـامبر بـا دو شمشیر و با دو نیزه می رزمید و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنی به خـدا کـفر نورزید. من فـرزند صالح مؤمنان وارث انبیا، ازبین برنده مشرکان، امیر مسلمانان، فروغ جهادگران، زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم. من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نـمازگزاران از اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله هستم. من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد. من فرزند آنم که از حـرم مسلمانان حـمایت فـرمود و با مارقین، ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد. من فرزند بهترین قریشم. من پسر اولیـن کـسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را پذیرفت. من پسر اوّل سبقت گیرنده در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و ازمیان برنده مشرکانم...» امام زیـن العـابدین عـلیه السّلام در شناساندن شجره نامه امامت و رسالت آنقدر داد سخن داد که صدای گریه و ناله مردم بلند شـد. یزید تـرسید و بـه مؤذن دستور داد تا اذان بگوید. وقتی مؤذن به «أشهد انّ محمّدا رسول اللّه» رسید، امام علیه السّلام از بالای منبر رو به یـزید کـرد و فـرمود: آیا محمد صلّی اللّه علیه و اله جدّ من است یا جدّ تو؟اگر بگویی جدّ تو است، دروغ گـفته ای و حـق را انکار کرده ای و اگر بگویی جدّ من است، پس چرا فرزندان او را کشتی؟ شامیان حاضر در مسجد که تحت تأثیر تـبلیغات امـویان، در غـفلت به سر می بردند و خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را نمی شناخند، با این بیان امام علیه السّلام متوجه واقعیت شدند.




سامانه متمرکز فضای مجازی سپاه تهران بزرگ